مفهوم مشيت الهي

فرهنگی اجتماعی

مفهوم مشيت الهي

مفهوم مشيت الهي

آفرينش بدون الگو

 انسان عملا نمي تواند بدون الگو و نمونه كاري انجام دهد؛ بر اين اساس گمان مي كنيم كه وقتي خدا چيزي را خلق مي كند بايد صورتي ازلي و ابدي وجود داشته باشد تا خدا براساس آن صورت، هر چيز ديگري را خلق كند! اما بايد بدانيم كه آفرينش خدا براساس الگوگيري از الگوي قبلي نيست.

 برحسب فرض ذهن، وقتي ما خدا را در يك طرف قرار مي دهيم و همه عالم را در طرف ديگر، ديگر چيزي نيست كه بگوييم اين الگوي آفرينش است. اگر گفته شود: صورت هايي ذهني الگوي آفرينش است! مي گوييم: اين صورت ها مخلوق اند يا خالق؟

 اگر مخلوق اند كه جزء عالم اند، و اگر مخلوق نيستند بايد عين خدا باشند وگرنه كثرت در ذات خدا لازم مي آيد و هيچ كثرتي در ذات الهي نيست. پس هيچ نمونه اي براي هيچ موجودي قبل از آفرينش الهي وجود ندارد؛ لذا حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايند: «وانثاها بلا احتداء امثله ،امتثلها كونها بقدرته؛ خدا الگوگيري نكرده است از مثال هايي كه آنها را سرمشق خودش قرار دهد و براساس آن ها خلق كند؛ تنها چيزي كه در پيدايش عالم موثر بوده قدرت خداست.»

 قدرت خدا عين ذات خداست. پس فقط ذات مقدس الهي بوده و با اراده او همه عالم پيدا شده است.

مشيت الهي

و ذراها بمشيته؛ در زبان عربي در مورد آفرينش عالم تعبيرات مختلفي به كار مي رود؛ مانند ايجاد، خلق، ابداع، انشاء، ذرء و... كه در اين جا «ذراها» به كار رفته است. اين تعبير در قرآن هم آمده است: ولقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن والانس.1

برخي از اهل معقول براي هر كدام از اين تعبيرات، اصطلاح خاصي قرار داده اند و هر يك از اين تعبيرات را به دسته اي از مخلوقات اختصاص داده اند.

گرچه با وجود اصطلاح، ديگر به توضيحات فراوان احتياجي نيست، و از اين جهت جعل اصطلاح كار خوبي است، اما بايد بدانيم كه اين اصطلاحات با تعبيرات لغوي كه در آيات و روايات به كار رفته و با استعمالات عرفي صددرصد تطابق ندارد؛ لذا بايد هر اصطلاح را در فضاي خودش به كار ببريم و وقتي وارد فضاي عمومي شديم، توجه مان به معناي لغوي باشد.

در باب مشيت الهي و اين كه خداوند عالم را با مشيت خود خلق كرد، بحث هاي زيادي واقع شده و مي شود. من فقط اشاره اي به اين بحث مي كنم تا دوستان اهل فضل آن را دنبال كنند و اگر دوست داشته باشند در اين باره تحقيق كنند و رساله اي بنويسند.

سوال اول اين است كه مشيت با اراده چه فرقي دارد؟

سوال دوم اين است كه مشيت و اراده از صفات ذاتي اند يا از صفات فعلي؟

سوال سوم اين است كه اسماء الهي با ذات الهي چه رابطه اي دارند؟

برخي متكلمين، به خصوص متكلمين اشعري، اراده را از صفات ذاتي و جزء قدماي ثمانيه مي دانستند. مي گفتند: اراده خدا قديم است و چيزي است غير از علم و غير از ذات خدا. برخي ديگر به استناد امثال اين روايت كه مي فرمايد: خلق الله المشيئه بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشيئه،2 گفتند: معلوم مي شود كه مشيت مخلوق است.

در بعضي روايات آمده است كه خدا اسم هايي براي خودش خلق كرده و اسمي را در ذات خودش خلق كرده است كه از ذات خودش خارج نمي شود بايد توجه داشته باشيم كه در اين جا تعبير خلق به معناي عرفي و به اصطلاح فلسفي نيست، و معناي آن اين نيست كه اين اسمي كه خدا براي خودش قرار داده مخلوقي است كه به آن گفت: اي اسم موجود شو!

اگر اين گونه باشد، سوال مي شود كه با چه آن اسم را موجود كرد؟ به عنوان يك وجه عرض مي كنم كه شايد مناسب تر اين باشد كه بگوييم خلق در مورد آن اسمي كه مخصوص ذات الهي است به معناي «جلوه» است.

درباره خلقت عالم باز پندار غلطي از طرف برخي انديشمندان قديم مطرح شده است و آن اين است كه مي گفتند: «پيدايش عالم از خدا نوعي جبر است؛ يعني خدا نمي توانست خلق نكند. ذات خدا خلق را اقتضا دارد و اراده و مشيت در اين جا نقشي ندارد»؛ يعني پيدايش عالم از ذات الهي تبارك و تعالي العياذبالله جبري است.

 در مقابل اين پندار غلط، آيات و روايات به شدت تاكيد دارند كه همه چيز به مشيت الهي وابسته است. به پيغمبر ياد مي دهد كه وقتي مي خواهي كاري را انجام دهي بگو: ان شاءالله (ولا تقولن لشيء اني فاعل ذلك غدا¤ الا ان يشاء الله)،3 و از آداب ديني ما اين است كه در هر كاري ان شاءالله بگوييم و در قلبمان اين باشد كه هيچ كاري بي مشيت خدا انجام نمي گيرد؛ حتي در قرآن معناي لطيفي به كار برده و فرموده است: «وما تشاوون الا ان يشاء الله؛4 حتي مشيت شما هم بي مشيت خدا امكان ندارد». خدا خيلي تاكيد دارد كه ما خدا را اين گونه بشناسيم كه هيچ كار و هيچ چيزي در عالم بي مشيت و اراده او تحقق پيدا نمي كند.

شايد مشيت و اراده وقتي با هم استعمال مي شوند معنايشان با هم فرق كند؛ اما وقتي به جاي هم ديگر به كار مي روند به يك معنا هستند. به هر حال روي كلمه شاء خيلي تاكيد شده است.

 قرآن تاكيد دارد كه ما خدا را به هيچ وجه دست بسته ندانيم. آن جايي كه ما گمان مي كنيم كه قضاي حتمي است و علت تامه موجود است، غافليم از اين كه يك جزء ديگر براي علت هست و آن خواست خدا است؛ اگر او بخواهد همه اين ها به هم مي خورد.

 در هيچ حالي نبايد ما فكر كنيم كه خدا دست بسته شد و ديگر خدا هم نمي تواند تغييري بدهد! خداي دست بسته كه ديگر خدا نيست. اين وابستگي به مشيت خدا در همه مخلوقات هست، خواه قديم باشد يا حادث، مجرد باشد يا مادي. وجود هر مخلوقي وابسته به اراده خدا و به يك معنا تجسم اراده خداست.

قرآن مي فرمايد: فاذا قضي امر فانما يقول له كن فيكون.5 جمود بر لفظ اقتضا مي كند كه بگوييم: اول بايد امري باشد كه متعلق قضا قرار گيرد و خدا هم بايد اول عمل داشته باشد، سپس اذن، بعد مشيت و بعد اراده تا مي رسد به تقدير و بعد قضا. وقتي به قضا رسيد كار تمام است. قضا يعني كار را تمام كرد. وقتي كار را تمام كرد، يقول له كن فيكون.

به آن موجودي كه مشمول قضاي الهي شده مي گويد: باش! آن هم موجود مي شود. حالا كه مي خواهد چيزي را موجود كند، بايد به آن بگويد: باش! پس بايد قولي از خدا صادر شود؛ با جمع اين شرايط آن امر موجود مي شود. پس غير از ذات خدا اين چيزها بايد باشد. حال سوال مي شود: اين ها خدا هستند يا غيرخدا؟

خدا كه كلام نيست؛ خدا مي گويد: باش! و اين كلام با گفتن خدا موجود مي شود. اگر اين كلام، خدا بود حادث نبود؛ بلكه هميشه وجود داشت. اگر مخلوق است، نقل كلام مي شود به اين مخلوق. وقتي خدا مي خواهد اين كلام را خلق كند بايد به اين كلام هم بگويد: باش! و همين طور هلم جرا و تسلسل لازم مي آيد.

پس براي يك خلق بايد خدا بي نهايت بگويد: باش! اين اقتضاي جمود بر لفظ است. اما وقتي دقت كنيم مي يابيم كه خدا مي خواهد با اين بيان بگويد: غير از اين كه خدا هست و مي خواهد اين امر به وجود آيد، ديگر احتياج به چيزي نيست؛ قرآن مي فرمايد: قرآن به اذن خدا هدايت مي كند (باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد)؛6 معناي اين آيه اين است كه خدا هدايت مي كند به اذن خودش؛ آيا معناي اين آيه اين است كه خدا اول بايد اذني را ايجاد كند و بعد به وسيله اين اذن آن هدايت را؟

 يا نه منظور اين است كه خدا احتياج به اذن كسي ندارد؟ مثل آن جا كه از كسي مي پرسند: اين كار را به اذن چه كسي انجام دادي؟ و او در جواب مي گويد: به اذن خودم! به اذن خودم يعني احتياج به اذن كسي ندارم؛ معناي اين حرف اين نيست كه به اذن خودم احتياج دارم! اين تعبير در محاورات عرفي و عقلايي هم به كار مي رود. اين كه خدا به اذن خود هدايت مي كند، يعني خدا احتياج به اذن كسي ندارد.

اين كه در روايت آمده است: خلق الله المشيئه بنفسها؛ اشياء را با مشيت خلق مي كند؛ اما مشيت را با خودش خلق مي كند، يعني چه؟ يعني پيدايش مشيت احتياجي به خلق ندارد. خدا عالم را به اذن خودش خلق مي كند يا هدايت مي كند، معنايش اين نيست كه واقعا بايد اذني ايجاد كند و بعد در سايه آن اذن كارش را انجام دهد! بلكه معناي آن در حد فهم ما اين است كه پيدايش مشيت احتياج به واسطه ندارد.

سوال ديگر اين است كه مشيت و اراده آيا عين ذات اند يا خارج از ذات؟ اگر اراده و مشيت را به معناي محبت برگردانيم، عين ذات مي شوند. صفات ذاتي منحصر نيست به آن صفاتي كه در كتاب هاي كلامي ذكر شده است.

اگر كسي ادعا كند كه حب الهي نسبت به ذات خودش و نسبت به آثار ذات، عين ذات خداست، و اراده و مشيت به معناي حب باشد، اراده و مشيت هم از صفات ذات مي شوند. در قرآن هم اراده به معناي حب آمده است (تريدون عرض الدنيا والله يريد الاخره ).7

حضرت زهرا سلام الله عليها در اين كلام بر روي دو مطلب تاكيد مي كنندء اول اين كه آفرينش مجموع عالم از ماده قبلي نبوده و وجودش ابداعي است؛ يعني خلقها علي نحو الابداع (نه به معناي اصطلاحي). دوم اين كه خدا به هيچ وجه دست بسته نيست و هميشه با مشيت خودكار مي كند. هرچه را خلق كند چه عمرش كوتاه باشد و چه بي نهايت، باز به مشيت او وابسته است.

آيت الله محمد تقي مصباح يزدي

منبع:روزنامه کیهان


پی نوشت:

1-اعراف، 971 2-بحارالانوار، ج4 ص541.

3-كهف، 32 و 42 4-انسان، 03 و تكوير، 92.

5-بقره، 711 و آل عمران، 74 و مريم، 53 و غافر، 86.

6-ابراهيم،1 7-انفال، 76.


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







:: برچسب‌ها: مشیت الهی, الگویی آفرینش, کثرت, قدرت خدا, اراده, اسماء, قدیم, جلوه, تجسم اراده, هدایت, بدون اذن, حب الله, ,
نويسنده : علی